تبليغاتX
به کجا چنین شتابان؟

به کجا چنین شتابان؟

چشمه زلال معرفت

نزدیک به ۵۰ سطر از استاد شهید نوشته بودم تا جایی که نگران بودم از بس زیاد است خوانده نشود اما تقدیر این بود که در چشم به هم زدنی با یک اشتباه از بین رفت...

 

یاد این شهید معظم گرامی باد که بر گردن همه روشنفکران و اهل فکر و مطالعه بسیار حق دارند و نه تنها آنچه از ایشان در کتبشان می خوانیم بلکه زندگی شخصی ایشان نیز در حیطه تحصیل و مطالعه و تقوا و اخلاص و مناجات با خدا سراسر درس است. ایشان به معنای حقیقی معلمی اسلام شناس بودند که اندیشیدن را آموختند. خدایش او را رحمت کناد و امثال او را که اگر حوزه های ما چیزی جز پرورش امثال او نداشته باشند همین برایشان کافیست در بین مردم فزونی بخشد...

 

+ | جمعه 1391/02/08  |  سجاد  | 

سیلی که هیچ

یا حضرت مادر...

صادقانه بگویم که در این کوچه های تنگ و تاریک زمانه برای فرزندت، امام غائبمان، سیلی که هیچ... ما غصه هم نخورده ایم...

+ | سه شنبه 1391/02/05  |  سجاد  | 

دفن شبانه... فاطمیه (3)

 آن شب که علی (سلام الله علیه) لحد بر پیکر دخت رسول می چید و قبری پنهان از سیده زنان عالم که خشم و رضایتش فرقی با خدا نمی کند، می ساخت نجوایی با حضرت ختمی مرتبت داشت که همان برای سوز و آه کافیست. مدتهاست به جملات این مختصر بیان امام فکر می کنم. خیلی حرف می زنند این کلمات اما قاصرم از تفسیرشان . حدیث مفصلیست این مجمل...

"سلام بر تو ای رسول خدا .سلامی از طرف من ودخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است.

ای پیامبر خدا! صبر وبردباری من با از دست دادن فاطمه کم شده و توان خویشتنداری ندارم، اما برای من که سختی جدایی تو را دیده وسنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است.این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو، میان سینه و گردنم پرواز کرد.

پس امانتی که به من سپرده بودی بر گردانده شد ، و به صاحبش رسید ،از این پس اندوه من جاودانه وشبهایم شب زنده داری است ، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من بر گزیند.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو ، چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند. از فاطمه بپرس و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر ، که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است.

سلام من بر هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یاخسته دلی سلام نمی کند. اگر از خدمت تو باز می گردم، از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگـمانی بدانچه خدا صــابران را وعده داده نمی باشد"

مانده بودم چه از روضه زهرا بگویم. از در و دیوار و مسمار و محسن چه بگویم. از شب و غسل و کفن ... از علی و زینب و حسن و حسین ... از کدام بگویم...

به راستی فاطمه که نور دیده ختم رسل بود، فاطمه که حبش مزد رسالت رسول بود، فاطمه که فاطمه بود... چرا شبانه دفن شد؟ چرا؟...

 

+ | شنبه 1391/02/02  |  سجاد  | 

فدک... فاطمیه (2)

فدک دهکده ای بود در حوالی خیبر. جنگ خیبر که پایان گرفت ساکنین فدک خودشان به این نتیجه رسیدند که نیمی از آنچه دارند را در اختیار رسول خدا بگذارند. بر طبق حکم قرآن (آنچنان که در آیه 7 سوره حشر آمده است) مالی که در غیر جنگ به دست آید در اختیار شخص رسول الله قرار می گیرد. پیامبر نیز ابتدا فقرا بنی هاشم را با در آمد آن باغ یاری کرد. پس از آن نیز در زمان حیات مبارکش به دخترش فاطمه بخشید. باغ فدک در مالکیت فاطمه دختر پیامبر قرار گرفت.

 

فاطمه را اما با فدک چه کار بود. زندگی اش این را نشان می دهد. علی به مردی از بنی سعد می گوید:  فاطمه محبوبترین کس در دیده پدر خود بود. او در خانه من چندان با مشک آب کشید که بند مشک در سینه او جای گذاشت. چندان دستاس کرد که کف دست او پینه بست. و چندان خانه را روفت که جامه اش رنگ خاک گرفت...

آری رضایت این دردانه نبی از اندک دارایی که پدر و همسرش در آن روزگار مدینه بر خود می پسندیدند و همراهی او با این فقر و چشم نداشتن او حتی به داشتن گردنبند بر گردنش همه سندی هستند بر ساده زیستی او. او نه تنها در خوراک و پوشاک به حداقل قناعت می کرد کارهای خانه را نیز به عهده دیگری نمی گذارد.

فاطمه را با فدک چه کار بود...

فدک اما حق او بود. اولی که فدک را از او دریغ کرده بود می دانست که فدک مال کیست اما زمین و زمان را به هم دوخت که ندهد. بنازم این سیده مردان و زنان عالم را که با چه حیایی چگونه حقش را خواست و با چه ادبیاتی در مقابل زور ایستاد.

بگذریم...

ابن ابی الحدید می نویسد از علی بن فارقی مدرس مدرسه غربی بغداد پرسیدم:

 فاطمه راست می گفت؟

 - آری!

 اگر راست می گفت چرا فدک را به او برنگرداندند؟ وی با لبخندی پاسخ داد:

 - اگر آنروز فدک را بدو می داد فردا خلافت شوهر خود را ادعا می کرد و او هم نمی توانست سخن وی را نپذیرد. چرا که قبول کرده بود دختر پیامبر آنچه می گوید راست است.

-------------------------------------------------------

پ ن : صلوات الله و ملائکته علیهم اجمعین

 

+ | دوشنبه 1391/01/21  |  سجاد  | 

فاطمه... فاطمیه (1)

در زیر سایه رسول الله بزرگ شد. آن زمان که در سراسر این هستی تنها مکانی بود که ندای الله اکبر از آن بر می خواست و او دختر خردسالی بود که این ندا با گوشت و پوستش آمیخت. هر آنچه از آیات به قلب پیامبر نازل می شد برای فاطمه درس بود. درسهایی از اخلاق قرآنی و سفارش هائی برای تحصیل خوی انسانی. مردم همه برابر خدا و حکم الهی یکسانید... کسی بر دیگری برتری ندارد مگر با تقواترین شما که گرامی ترینند... خدای را اطاعت کنید و شیطان را دشمن آشکار بدانید... زنان با ایمان را بگویید که زینتهایشان را در مقابل نامحرمان بپوشانند... چشمشان را از نگاه آلوده باز دارند...

پدر را که حریص بر مومنین بود می دید. "ما انزلنا علیک القران لتشقی" را می دید... شکنبه شتر را هم می دید که بر سر رسول اعظم افکندند. پایش را مجروح ساختند. در جنگ احد که دندان پدر را شکستند همو به اتفاق جمعی از زنان روانه کارزار شد و مجروحان را پرستاری کرد.

با دستان خود گندم آسیاب می کرد... فرزندانش را هم در آغوش خویش شیر می داد و تربیتشان می کرد. شب را زنده می داشت و نماز می خواند و دعا می کرد. حسن که کودکی خردسال بود می نشست و تماشا می کرد. می فرمود مادر! ما را کی دعا می کنی؟ فرمود که فرزندم "الجار ثم الدار"... بهترین همسر هم بود. امیرالمومنین فرمود که وقتی خسته کار و جهاد بودم تنها یک نگاه به سیمای فاطمه خستگی را از تن بیرون می کرد.

کوثر بود. خار در چشم دشمنان و بدخواهان پیامبر...

مصداق تطهیر بود. "انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس" به اهل خانه ای اشاره دارد که فاطمه مادر آن است.

هل اتی هم مال اوست. "و یطعمون الطعام علی حبه..."


پ ن : صلوات الله و ملائکته علیهم اجمعین

+ | جمعه 1391/01/18  |  سجاد  | 

روزهای آخر سال 90

آمد و رفت این سالهای پیاپی هم چون دیگر آیات خدا مایه تنبیه است. وقتی سال 90 هم پایان می یابد و سالی جدید آغاز می شود قبل از اینکه نوروز را ببینیم حسرت این همه فرصت های از دست رفته را در مقابل داریم. این تمام شدن یعنی فرصتی دوباره پایان گرفت. یعنی می شد که این همه درجا نزد و کاری کرد. یعنی برای خوب شدن یک سال دیگر از دست رفت. یعنی یک سال دیگر هم گذشت در حالی که صاحب ما غائب بود و ککمان هم گزیده نشد. یعنی یک سال دیگر هم جهان طعم عدالت علی را نچشید و این برای ما که با نهج علی ـ علیه السلام ـ روزگار گذرانده ایم حسرت می آورد.

امروز که خبر دادند یکی از دوستان قدیمم به سرطان مبتلا شده است ، حسابی دلم گرفت. به این فکرم که چگونه سال را او و خانواده اش تحویل خواهند کرد؟ برایش زیاد دعا کرده ام. شما هم دعا کنید. او البته یکی از هزار است. دوست دیگری هم گفتند که به خاطر تصادف دیروز در بیمارستان بستری شده است نمی دانم این ایام برایشان و برای اطرافیانشان چگونه می گذرد اما می دانم که با حال من بی صفا فرق می کند. خدا را به حق خوبانش قسم می دهم که شفایشان دهد. این روزها یادی از بیماران هم بکنیم. یادی از گرفتاران هم بکنیم. یادی از رفتگان هم بکنیم. شاید نیاز بود که این اخبار را به من بدهند تا بلکه حداقل این روزها را به شکر بگذرانم. گاهی فراموش می کنم این را که گذر عمر به همین سادگی هم خودش نعمت است و می تواند چنین نباشد . اگرچه برایمان در همه حال شکری واجب است. با این همه اما دلم می خواهد که اینها با این حالشان برای من هم دعای حول حالنا بخواند. این دعا از زبان کسی که دلی اینچنین شکسته دارد شنیدنیست.

امسال که گذشت سال جهاد اقتصادی هم بود. کاش می شد که همه از "جهاد" خود بیلان دهند. بگویند چگونه با همه داشته های خود جهاد کردند؟ اما انتظار گزافیست وقتی مجلس که بعد از این همه جار و جنجال همه توان خود را خرج کرد تا فقط از رئیس جمهور سوال کند و او را به مجلس کشاند و خودش هم می دانست که از این پرسیدن دردی دوا نمی شود و رئیس دولت نیز جوابهایش را یکی بی منطق تر و غیرمسئولانه تر از دیگری ارائه کند و نمایندگان ملت ایران را به سخره بگیرد و اینها همه در حالی بود که هیچکدام برایشان دغدغه نبود چه کرده اند برای جهاد اقتصادی. دلم به پدیده شاندیز گرم است که حداقل او یادش مانده است امسال سال جهاد اقتصادی بود. گاهی با خودم می گویم این نامگذاری سالها هم گویا برای خیلی ها اصلا اولویت ندارد و نمی توانند ببینند آنچه را که رهبرشان می بیند و تنها بهانه ایست برایشان که همایشی راه بیاندازند و دور هم باشند. و اگر صدا وسیما و این بنرها و تابلوها که از نوروز پارسال هنوز باقی مانده اند نباشند جز معدودی از خواص بی نام کسی حتی یادش هم نیست که چه باید می کرد چه برسد به اجرا کردنش. و فقط توانسته ایم که یکدیگر را متهم به بی بصیرتی و ضد ولایت بودن کنیم در حالی که هیچ از بصیرت نمی دانیم. دوستی به مزاح می گفت با این اهمیتی که همه ی مسئولین بالا و پایین کشور به فرامین رهبر انقلاب در نامگذاری سالها می دهند خدا نکند یک سال را سال عفاف و حجاب بنامند!

سال 90، جهان هم حال و روز دیگری داشت. امسال گویا خیلی ها به این نتیجه رسیده بودند که این شرایط باید عوض شود. مسلمان و مسیحی هم نمی شناسد. همه می دانند که این وضع، وضع خوبی نیست. همه می دانند که جای عدالت خالیست. این محل امیدواری من است. همین که کسی بداند بهتر از این هم می شود باشد. این عدم مطلوبیت شرایط فعلی را همه کس درک نمی کنند. نمی توانند درک کنند وقتی که تا امروز عدالت مفهومی لیبرال داشته است... وقتی که تا امروز مفهومی کمونیستی داشته است. نمی توانند درک کنند وقتی که جیبشان را و فکرشان را و شکمشان را آنقدر پر کنند که سنگین شوند و دیگر نای حرکت نداشته باشند. این حرکتها امیدوارم کرد به آینده ای روشن. این آتشِ بیداری علیه ظلم (که در کشورهای مسلمان با میل به حاکمیت اسلام همراه شده است) دیگر خاموش شدنی نیست. نمی شود که این زبانه ها فرو نشیند و اگر روزی چنین هم شود باز در دست آیندگان شعله ور خواهد گردید. چنانکه عاشورا نیز خاموش شدنی نیست.

سال 90 سال احمدی روشن ها هم بود. سال مادر احمدی روشن ها هم بود. سال آنهایی که برای عقیده شان جهاد می کنند. آنها که کمتر حرف می زنند و مرد عمل هستند. آنها که درد می شناسند. آنها که امید رهبرشان هستند. آنها که مملکت به یمن وجودشان در جهان حرف برای گفتن دارد و این همه سیاستمدار که جز مچ گیری و دو به دو کردن هیچ از سیاست نمی دانند به مدد وجودشان حرف برای گفتن پیدا می کنند. دشمن هم می داند که چه کسی فقط با شهادت متوقف می شود. اگر چه صحنه پیوسته به جاست و جای این مردان مرد هیچ گاه خالی نمانده است و نخواهد ماند.


 پی نوشت ۱:

خوشا دمی که بهاران قرارمان باشد ............. ظهور مهدی زهرا بهارمان باشد

پی نوشت ۲: فرا رسیدن سال نو را خدمت همه شما دوستان فهیم تبریک می گویم و سالی پر برکت همراه با عافیت و عزت را برایتان آرزو دارم. 

+ | شنبه 1390/12/27  |  سجاد  | 

السلام علی ربیع الانام

بهار جانها!

این روزها دلم تو را می خواهد...

*** 

امسال کمتر دلم تنگ می شد برای نیامدنت... می بینی گذر روزهای بی تو چه عادی شده است؟...

 ***

تو بیایی همه ساعت همه‌ی ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

 

+ | دوشنبه 1390/12/22  |  سجاد  |